در درون خود بیفزا درد را تا به بینی سرخ و سبز و زرد را
کی به بینی سبر و سرخ و بور را تا نبینی پیش از این سه نور را
لیک چون در رنگ گم شد هوش تو شد ز نور آن رنگ ها روپوش تو
چونکه شب آن رنگها مستور بود پس بدیدی _ دید رنگ از نور بود
نیست دید رنگ بی نور برون هم چنین رنگ خیال اندرون
این برون ز آفتاب و از سهاست وان درون از عکس انوار علاست
نورنور چشم،خود نور دل است نور چشم از نور دل ها حاصل است
باز نور نور دل،نور خدا ست کوز نور عقل و حس ،پاک و جداست
شب ندیدی رنگ ، کان بی نور بود رنگ چه بود؟مهر کور و کبود
گه نظر بر نور بود ، آنگه به رنگ ضد به ضد پیدا شود چون روم و رنگ
دیدن نور است_آنکه دید رنگ وین به ضد نور دانی بی د رنگ
پس به ضد نور دانستی تو نور ضد_ضد را می نماید در صدور
رنج و غم را حق پی آن آفرید با بدین ضد ،خوشدلی آید پدید
پس نهانی ها به ضد پیدا شود چونکه حق را نیست ضد_پنهان شود